خب امروز یه روز خاصه

اول از همه این که امروز دوشنبه است و روز مقدس من

و

هم اینکه امروز روزیه که پیوندهای مقدس زیادی توش بسته می شه که امیدوارم عروس ها و دامادهای امروز روز زیبا و خوبی رو در پیش داشته باشند  و خوشبخت بشن ...

یه زمانی مثلاً هشت سال پیش وقتی ترانه های گوگوش رو گوش می دادم ترانه ای رو برای همچین روزی انتخاب کرده بودم، این ترانه رو :

ای که دنیایش تو هستی
قلب پر مهرم شکستی
آمدی جایم گرفتی
در کنار او نشستی
کاش من جای تو بودم...

قصه میگوید برایت
از امید و آرزوها
مینشیند روبرویت
با نگاهی، پر تمنا
کاش من جای تو بودم...

مینشیند در کنارت
آن شب خوب عروسی
شادی از آوای تبریک
آن سرور و دیده بوسی
کاش من جای تو بودم...

در عقیق دیدگانت
می نشیند نقش فردا
میرود از شهر قلبت
تکسوار درد و غمها
کاش من جای تو بودم
کاش من جای تو بودم...

 و تو این چند روز اخیر هم خیلی گوش دادم به این ترانه اما  از دیشب نظرم عوض شد...

فکر کردم می تونم یه عاشق حسود و کوتاه فکر باشم یا یه عاشق خوش بین و راضی به رضای خدا...

خب من راه دوم رو انتخاب کردم...

گرچه به پایان رسوندن این روز ممکنه برام خیلی سخت باشه اما این تصمیمیه که گرفتم...

و خدا رو شکر می کنم بخاطر همه چی حتی بخاطر مصلحت هایی که دید و من تا به امروز دلیلش رو نفهمیدم حتی برای تلخ ترین قسمتی که مقدر کرد و حتی برای امروز...

 

نمی گم امروز سرخوش و سرمستم! اما خوشحالم یه خوشحالی غمگین و آروم وسعی می کنم بپذیرم مقدرات خدا رو حتی اگه دلیلش رو نفهمم...

و صبر کنم مثل همیشه تا روزی که خدا دلیل کاراشو بهم بگه و نشون بده...

باید درک کرد که خدا هرکاری رو که اراده کنه انجام می ده و شایدعشق و صبوری هم نتونه تصمیمش رو عوض کنه  ...

این جور موقع هاست که عقل آدما کم میاره و می گن راضی ام به رضای خدا! یعنی از کار خدا سر در نیاوردم و راضی هم نیستم اما حتماً اون چیزی رو می دونه که من نمی دونم !!!

 

بهرحال همون طور که من خدایی دارم آدمای دیگه هم خدا دارن و این بار خدا دلش خواسته یکی دیگه رو به آرزوش برسونه و حتما لیاقتش رو داشته این دیگه به من ربطی نداره و فقط باید بپذیرم...

 

و به خاطر خوشبختی کسایی که دوستشون دارم خوشحال باشم ...

شاید غیر واقعی به نظر برسه اما به نظر من سخته ولی ممکنه باید کنترل داشت روی فکر و احساس!

خدا جون شکر...

(و هذه من فضل ربی)