هنوز نمی  دانم سر زدن به آرشیوها تحت تاثیر سندروم خاصی است یا یک ویروس

اما هر چه هست

ویران می کند 

آباد می کند

می سازد، همه آنچه که هیچ وقت نبوده و نیست را

وقتی شروع کردم بیست و یک ساله بودم و حالا سی و یک ساله! 10 سال گذشته!

10 سال یعنی یک عمر...

هنوز باور دارم "همه چیز با خدا ممکن است"

هنوز باور دارم اگر خدا بخواهد

دوباره

یک روز

یک جایی

عاشق می شوم

و مثال نقضی می شوم بر بی نظیری عشق اول!

ثابت می کنم اگر ایمان داشته باشی دوباره می توانی عاشق شوی و حتی بهتر از بار اول...

ثابت می کنم عشق پاک و آسمانی و ماندگار فقط در 20 سالگی اتفاق نمی افتد و این 

حادثه انسان ساز در هر سنی احتمال رخدادنش هست...

قسم می خورم

به قدمت این خانه

دوباره عاشق می شوم، خیلی عاشق می شوم

و این بار تا ابد کنار آنکه عاشقش می شوم و عاشقم می شود می مانم...

خدا را و شما را شاهد می گیرم...

 بقول بهروز یادداشت های دم دست که خواندش یادداشت هایش جرات دوباره نوشتم داد: "فقط با خدا می شود..."

/ نام این خانه از اولین حرف اسم من و دو دوستی برداشت شده که گمان می کردم روزی، برای همیشه همانطور خواهیم ماند...

نماندیم...

اما هنوز آنچه بر سردر ِ این خانه نوشتم را باور دارم...

 "همه چیز با خدا ممکن است"