درسهای زندگی

 هر کسی درس مخصوص به خود را می گیرد.ما می توانیم به سه طریق واکنش  نشان دهیم:

1-  زندگی من مجموعه ای است از درسهایی که به آنها نیاز دارم،درسهایی که با نظم و ترتیب تمام در زندگی ام روی می دهند.(این سالم ترین برخورد است و حداکثر آرامش ذهن را تضمین می کند.)

2-  زندگی یک مسابقه بخت آزمایی است،اما من از هر اتفاقی که روی دهد نهایت استفاده را می برم.(این دومین انتخاب خوب است و کیفیت متوسطی به زندگی می بخشد.)

3-  چرا همیشه همه بلاها بر سر من نازل می شود؟(این طرز برخورد ،نهایت ناکامی و بدبختی را تضمین می کند.)

ما در تمام طول زندگی مرتبا با درسهای تازه مواجه می شویم و تا زمانیکه درسی را یاد نگیریم مجبور به گذراندن دوباره آن هستیم.] پس بهتره شاگرد زرنگی باشیم و همون بار اول درسها رو یاد بگیریم تا از زمان بهترین استفاده رو ببریم برای آموختن درسهای بیشتر و درنهایت زندگی پربارتر[

ما برای تنبیه شدن به دنیا نیامده ایم،برای درس گرفتن آمده ایم.هر رویدادی در زندگی ما توان بالقوه آن را دارد که ما را متحول کند و از میان همه آن رویدادها،سختیها و مصیبتها بیشترین توان را برای تغییر تفکر ما دارا هستند.]پس بهتره قبل از اینکه جهان با پتک بر سرمون بکوبه علامت ها رو ببینیم و خودمون رو در مسیر صحیح قرار بدیم [

ما معمولا دوست داریم که مهمترین درسها را به تعویق بیندازیم.] اما بهتره سخت ترین و مهم تریم کارمون رو اول انجام بدیم تا بتونیم با خیال راحت به کارهای دیگه بپردازیم.نمی دونم راجع به قورت دادن قورباغه چیزی شنیدید یا نه.کتابی به نام قورباغه را قورت بده نوشته شده(برایان تریسی) در زمینه مدیریت زمان.

قدیمی ها گفته اند:اگر اولین کاری که باید هر روز صبح انجام بدهی این باشد که قورباغه زنده ای را قورت بدهی،در بقیه روز خیالت راحت است که سخت ترین کار خودت را کرده ای.

قورباغه شما در واقع بزرگ ترین و مهم ترین کاری است که باید انجام بدهید.همان کاری که اگر الان فکری برایش نکنید به احتمال زیاد همین طور برای انجام آن تنبلی خواهید کرد.ضمنا کار مورد نظر همان کاری است که انجام آن در حال حاضر می تواند بیشترین تاثیر مثبت را در زندگی شما بگذارد.

قدیمی ها همچنین گفته اند:اگر قرار است دو تا قورباغه را بخوری،اول آن یکی که زشت تر است را بخور![

*بهترین جا برای آغاز یک زندگی جدید همین جایی است که اکنون هستید.

*درسهای ما،در هر جای دنیا که باشیم ، در تعقیب ما هستند.

*تنها راه غلبه بر ترس،رو به رو شدن با آن است.و ما غالبا به طرف حوادثی کشیده می شویم که از رویارویی با آنها وحشت داریم.

همه ما یک علت هستیم . اندیشه ها و افکار ما باعث بوجود آمدن شرایط خاص ما می گردند و با تغییر کردن ما ،شرایط هم تغییر می کند.