و عشق...

 

* عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می گذارد تا خودش باشد،در عشق اجباری نیست . عشق یعنی امکان انتخاب به معشوق دادن.برای اینکه کسی یا چیزی را بدست آوری رهایش کن.

* عشق چیزی جز گذشت نیست.

*عشق درمان درد دو فرد است:عاشق و معشوق.

*پذیرش کامل همان عشق بی قید و شرط است.

*در زندگی بدون توقع عشق بورز،آنها را همانگونه که هستند بپذیر و آنچه که به تو میدهند بدون قضاوت از آنها بگیر.

*عاشق کسی است که تمام اندیشه های امنیت را رها کرده و بی پروا به روی هر خطری آغوش گشوده است.

                                                                                 اندرو متیوس

                                                                             راز شاد زیستن

*گل بی آفتاب نمی شکفد و سعادت بدون عشق بوجود نمی آید.

ماکسیم گورکی

*موفقیت در دوست داشتن است نه در نتیجه دوست داشتن .در عشق طبیعی است که بهترین ها را برای دیگری بخواهیم ولی چه بشود چه نشود ، ارزش کاری را که کرده ایم تعیین نمی کند.

مادر ترزا

*عشق بسیار ارزیابی نمی کند فقط می بخشد.

مادر ترزا

*غیبت عشق را تیزتر و حضور آن را نیرومندتر می کند.(البته غیبت صغری نه غیبت کبری!)

بنجامین فرانکلین

*تپه های شنی با وزش باد جابجا می شوند ولی ، صحرا همیشه صحرا باقی می ماند،این است افسانه عشق.

پائولو کوئیلو

*... « دریافت،دریافت که راز بیان جهان چیست و با ارزش ترین پاره قابل فهم آن برای تمامی انسانها کدام است،قسمتی را که انسان در وجود هیجان زده خویش احساس می نماید،در روح هراسان خود می بیند و در قلب ملتهب خود حس می کند.نامش «عشق» بود،چیزی که قدیم تر از آفرینش انسان و پیدایش صحرا بود.چیزی که با درخششی متفاوت و نیروی رازگونه خود در افق احساس انسانها با تلاقی دو نگاه ،طلوع می کرد،همانند دو نگاه...»و لبخند نشانه بود،علامت بود،خود زندگی بود.یا ... بیان جهان بود.بیان بدون کلام.بیانی روشن بود و... بدینگونه است که جهان،نیازی نمی بیند تا حرکت مستمر خود را به سوی "بی نهایت" توجیه کند یا توضیح دهد.

... وقتی «او» به «دیگری» رسید،و دو نگاه بهم نشست، همه لحظات گذشته و همه رویاهای آینده رنگ می بازند و کم نور می شوند،فقط «آن لحظه» باقی می ماند،که گویای حال است و بازگوی واقعیتی که گویی:

«نگاهی،همه آنرا از پیش دید و دستی همه آنرا از پیش نوشت.»

همان دستی که عشق را پدید آورد و عشق بزرگ را در دل نیمه دیگر انسانی جای داد که تلاش می کند ، فکر می کند....چه اگر چنین نبود رویاهای موجودی بنام انسان ،مفهومی نداشت.

پائولو کوئیلو

از کتاب کیمیاگر آنجا که کیمیاگر  مفهوم عشق را در می یابد.درک عشق...!چه زیباست!

اگر کتاب کيمياگر را نخوانديد پيشنهاد می کنم حتما در اولين فرصت بخوانيد.همين طور کتاب راز شاد زيستن رو.هردو يک مطلب رو عنوان کردند اما با زبانهای متفاوت!