دوستای خوبم سلام.این روزا کمتر وقت می کنم بنویسم.ببخشید! روزای آخر دانشگاهه و من کلی غمگینم!!بازم از پائولو کوئیلو براتون می نویسم.

*خدا برای ما سرنوشتی در نظر گرفته.افسانه شخصی ما را.چیزی که ما را به خوشبختی می رساند.اما معنی اش این نیست که می خواهیم به سوی مشقت برویم.در این صورت،با تمام این مشکلات زندگی ما معنادار خواهد بود،اما راههای بسیاری وجود دارند که می توانیم آنها را برگزینیم،اما سرنوشت ما و افسانه شخصی ما نیستند.برای همین است که از رویارویی با نبردی که پیش روی ما ،در سرنوشت ما قرار دارد ،می ترسیم.و به سوی سرنوشتی می رویم که از آن ما نیست،اما توسط شرایطی دیگر که گمان می کنیم نیرومندتر از ما هستند بر ما تحمیل می شوند.ممکن است آدم این سرنوشت را انتخاب کند که :آه!من باید از این قانون پیروی کنم،چون در این صورت همه خوشحال می شوند.ما هرگز نمی توانیم همه را خوشنود نگه داریم.از لحظه ایکه افسانه شخصی مان را انتخاب می کنیم،باید بخاطرش بجنگیم.این چیزی است که برای ما نوشته شده ولی می توانیم آن را فراموش کنیم و راهی را اتنخاب کنیم که برای ما مکتوب نیست.بدین ترتیب،مکتوب سرنوشت ماست.آنچه برای ما رقم خورده.سرنوشت محتوم و حکمی غیرقابل تغییر و از پیش تعیین شده،پدیده ای همواره در حال حرکت است.

ا*نسان جرقه ای از پرتو خداست.در این مسیر هر انسانی می تواند به انسان دیگر کمک کند،چون همیشه اوست که در لحظه موعود و در مکان موعود حاضر است.لحظاتی هست که می توانم کمک بکنم و لحظاتی هست که نمی توانم،زندگی همین است.و این بارها و بارها در طول روز رخ می دهد.خوب،گاهی باید در زندگی چیزی را بیاموزم و گاهی بیاموزانم.وقتی دنبال مراد می گردید،به انسان ها بیندیشید ،پس اجازه بدهید آغوش ما برای شنیدن حرفهایی که دیگران برای گفتن به ما دارند گشوده باشد.و آن قدر شجاع باشیم که در لحظه مناسب آن چه را که لازم است،برای دیگران بگوییم. 

*گاهی ماجرا آنگونه که انتظار داریم ،رخ نمی دهد.خدا شیوه بسیار شخصی ای برای رقم زدن سرنوشت ما دارد.باید به نشانه ها توجه کنیم و اگر به نشانه ها توجه کنیم و به راهمان احترام بگذاریم،به مقصد می رسیم.                             

نباید توسط غیر ممکن فلج شویم و حتی دیگران هم ممکن است تحت تاثیر این احساس قرار بگیرند،دیگرانی که مانع ما می شوند.پس از اینکه بر فلج شدن از ترس غلبه کردید،از اشتباه کردن نترسید.چون در هر حال اشتباه خواهید کرد.پس جلو بروید

*این زندگی ماست و باید بهای زندگیمان را بپردازیم و این بها ارزان نیست.ولی بهرحال چه افسانه شخصی تان را دنبال بکنید و چه نکنید،باید همان بها را برای زندگیتان بپردازید.فقط تفاوت اینجاست که اگر در راه تحقق بخشیدن به افسانه شخصی تان شکست بخورید،این شکست معنایی خواهد داشت.اما اگر در راهی که به افسانه شخصی ما منجر نمی شود،گام برداریم و در آن شکست بخوریم ،این شکست تنها ما را ضعیف تر می کند.بنابراین اگر قرار بر انتخاب باشد فقط راهی را انتخاب کنید که کمتر پیموده شده.در آنجا با نا شناخته ها،با نیروهای تیره وجود روبرو خواهیم شد.اما در قلب خود شعله ای را خواهید یافت که راه را به شما نشان خواهد داد.

برام دعا کنيد.