سردار با وفا

 

ای نام تو رایت وفاداری

ای آیت سروری و سالاری

 

ارکان ستم به خویش می لرزد

چون پرچم انقلاب برداری

 

مردی به رکاب حضرتت آموخت

مردانگی و طریق سرداری

 

آب از لب خشک تو خجل ماند

بر دجله چو بگذری و بگذاری

 

پیر شب و شیر روز خوانندت

پیران طریقت از هشیواری

 

در سجده و ناله شبانگاهی

همچون شبهی به درگه باری

 

در حمله به قلب لشکر دشمن

شیر است و شکار گور پنداری

 

دستان تو را اگر قلم کردند

تو دست خدا در آستین داری

 

چشمان تو گرچه کاسه خون شد

تو چشمه فیض بخش داداری

 

بر نیزه سرت به دست اهریمن

از فرط زبونی و سبکساری

 

زیر سم اسب پیکر پاکت

پرپر چو شکوفه های گلزاری

 

چشمان فلک هنوز می گرید

بر آنهمه پستی و ستمکاری

 

ای اسوه عشق و معدن غیرت

ای مست جنون زجام هشیاری

 

ای باب فضائل ای ابوفاضل(ع)

حقا که تو در عمل علی(ع) واری

 

تاریخ ز تو ادب بیاموزد

چون نام حسین (ع) بر زبان آری

 

پیش تو چه تحفه آورد "حق جو"

اندر خور اینهمه سزاواری؟!

 

سروده استاد بزرگوارم دکتر مصطفی حق جو از کتاب شبی با خورشید.

و هیچ چیز نمی توان گفت تنها اشک و اشک و اشک...

-می دونم نمی تونيد نظر بديد در اولين فرصت اين اشکال رو رفع می کنم-