چه کسی پنیر مرا برداشته است؟

 در این کتاب با شیوه رویارویی با تغییرات آشنا می شوید.

 چهار شخصیت خیالی در این داستان وجود دارند.دو موش به نامهای اسنیف و    اسکاری و دو آدم کوچولو به اسم هیم و هاو.آنها (بدون توجه به سن،جنس و نژاد یا  ملیت)بیانگر بخش ساده و بخش پیچیده وجود خود ما هستند.

 ممکن است هر یک از ما،شبیه یکی از این چهار شخصیت عمل کنیم:

 اسنیف: تغییرات را بخوبی تشخیص می دهد.

اسکاری: به سرعت دست بکار می شود.

هیم: تغییرات را انکار کرده و در برابر آن مقاومت می کند،او می ترسد که تغییرات کارها را خراب کند.

هاو: وقتی می فهمد که تغییرات به موقعیت های بهتر منجر می شود،می آموزد که خود را به موقع با تغییرات انطباق دهد.

گرچه هر کدام از ما شبیه یکی از اینها رفتار می کنیم،اما همگی در یک موضوع وجه مشترک داریم:نیاز به پیدا کردن راه صحیح در هزار توی زندگی و موفقیت در ایجاد تغییر.

 

(قسمتی از مقدمه دکتر کنت بلانچارد:)

کتاب چه کسی پنیر مرا برداشته است؟داستانی درباره تغییر و دگرگونی است.داستان در یک هزارتوی پر پیچ و خم جایی که چهار شخصیت سرگرم کننده در جستجوی پنیر هستند،اتفاق می افتد.

در این کتاب پنیر استعاره ای است از آنچه می خواهیم در زندگی خود داشته باشیم.اعم از یک شغل خوب،روابط مناسب با دیگران،پول،خانه ای بزرگ،تندرستی،قدردانی از دیگران،آرامش خاطر یا حتی ورزش مورد علاقه.

هر یک از ما از آنچه در زندگی می خواهیم(پنیر)،تصور خاصی داریم و برای بدست آوردن آن به شدت تلاش می کنیم.چراکه معتقدیم آن چیز ما را سعادتمند خواهد کرد.اگر خواسته خود را بدست آوریم به آن دلبستگی پیدا می کنیم و اگر آنرا از دست بدهیم برایمان فاجعه عظیمی خواهد بود.

در کتاب چه کسی پنیر مرا برداشته است؟هزار توی نشانگر جایی است که شما آنچه را می خواهید جستجو می کنید.هزار تو ممکن است سازمانی باشد که در آن کار می کنید،یا روابطی باشد که در زندگی خود با دیگران برقرار کرده اید.

در هر حال،همانطور که می دانید،زندگی توام با جریان مداوم و پرشتاب تغییراتی که در عرصه شخصی و شغلی افراد روی می دهد،پر تنش و پر فشار خواهد بود،مگر

آنکه افراد روشی برای ارزیابی تغییرات و شناخت آنها در اختیار داشته باشند.برای آگاهی از این موضوع حتما این کتاب را بخوانید.

در این کتاب خواهید دید که دو موش وقتی با تغییر مواجه می شوند،بهتر از دو انسان عمل می کنند.زیرا ذهن موش مسائل و موضوعات را ساده نگه می دارد اما ذهن پیچیده انسان و احساسات انسانی،مسائل را پیچیده و بغرنج می سازد.علت این امر،این نیست که موش باهوش تر از انسان است.همگی می دانیم که انسان عاقل تر از موش است.

وقتی به اعمال و رفتار چهار شخصیت داستان توجه می کنید،درمی یابید که دو موش و دو انسان،در واقع بخشی از وجود خود ما هستند(موش ها بخش ساده و انسان ها بخش پیچیده).همچنین پی می برید که وقتی مسائل و موضوعات دچار تغییر و دگرگونی می شوند،انجام امور به طریق ساده و بدون پیچیدگی،برای ما مزیتی مهم خواهند داشت.

زندگی حرکت در مسیری ساده و مستقیم نیست،بلکه عبور از هزارتویی پر پیچ و خم است که باید در طی آن راه خود را پیدا کنیم در این بین،گمشده و سرگردان شویم،یا گاهی اوقات به بن بست برسیم،اما اگر ایمان داشته باشیم همیشه دری به رویمان گشوده خواهد شد دری که ممکن است مطابق انتظارمان نباشد،اما سرانجام معلوم می شود که مناسب بوده است.(پزشک و نویسنده انگلیسی:کرونین)

 

خدا گر زحکمت ببندد دری

ز رحمت گشاید در دیگری

 

درباره نویسنده: دکتر اسپنسر جانسون نویسنده ای شناخته شده در سطح جهانی است.آثار وی به میلیونها نفر یاری رسانده تا حقایق ساده زندگی را بشناسند و با استفاده از آنها،از یک زندگی سالمتر،توام با موفقیت بیشتر و نگرانی کمتر،بهرمند شوند.در کتابهای او بیشتر مسائل و موضوعات پیچیده مطرح شده و سپس راه حلی ساده ارائه می گردد.تحصیلات وی عبارتند از:کارشناسی روانشناسی از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی،دکترای پزشکی از دانشکده سلطنتی جراحان،و مدارک پزشکی از مدرسه پزشکی هاروارد و کلنیک مایو.

 

 تمامی مطالب بالا رو با کمی تغییر و تلخیص از کتاب چه کسی پنیر مرا برداشته  است؟ برداشت کرده ام.این کتاب تاثیر فوق العاده ای در زندگی من داشته.خوندن این  کتاب رو جداً به همه توصیه می کنم.حالا در زمان بروز تغییر خیلی ساه می گویم:اتفاقی نیفتاده فقط جایگاه پنیر الف خالی شده.

هاو یکی از شخصیت های داستان در طول مسیر خود برای پذیرفتن تغییرات مطالب مفیدی از یافته هاش رو می نویسه که براتون می نویسم:

*اگر پنیر داشته باشید،احساس شادی و کامیابی خواهید کرد.(در ابتدای داستان و رسیدن به پنیر جایگاه الف)

*مهم تر از داشتن پنیر این است که بخواهید آنرا حفظ کنید.(در زمان از دست دادن پنیر یا تمام شدن پنیر در جایگاه الف)

*اگر تغییر نکنید نابود خواهید شد.

*اگر در چنین شرایطی دچار ترس نمی شدی چه کار می کردی؟

*پنیر را بو کن تا بفهنی کهنه است یا تازه.

*اگر در مسیر جدیدی حرکت کنی،پنیر تازه پیدا خواهی کرد.

*وقتی بر ترس خویش غلبه کنی،آزاد خواهی شد.

*لذت تصور خیالی پنیر تازه،مرا به سوی آن هدایت می کند.(اهمیت تخیل و رویا)

*اگر زودتر و سریع تر حرکت کنی،به پنیر تازه دست خواهی یافت.در غیر این صورت چیزی جز پنیر کهنه نصیبت نمی شود.

*جستجو در هزارتوی،بی خطر تر از ماندن در جایگاه بدون پنیر است.

*با تصورات منسوخ و قدیمی به پنیر تازه نخواهی رسید.

*وقتی باور کنی که می توانی پنیر تازه پیدا کرده و از خوردن آن لذت ببری،در واقع مسیر خود را تغییر داده ای.

*توجه:تغییرات کوچک اولیه کمک می کند تا خود را با تغییرات بزرگتری که از راه می رسند،انطباق دهی.

*درود بر تغییر و دگرگونی!

*با تمام شدن پنیر خود را تغییر داده،حرکت کنید و از آن لذت ببرید.

 

موفق ، شاد و با ایمان باشید تا همیشه...

 

پيروزی رضايی و يوسف کرمی هم مبارک!