شعرهایی که هیچ کس تا امروز نخواند و حالا هم دیگه مهم نیست که چه کسی بخواند!! یا نخواند!!

این شعرها برای هیچ کس سروده شد!یک توهم شاعرانه!!!

 

فردای محال

 

شبای سرد زمستون

دستای گرم من و تو

 

آسمون پر ستاره

خنده های مبهم تو

 

جمله دوست دارم رو

تو سکوت کوچه گفتیم

 

پیش چشم برگای زرد

من وتو ساده شکفتیم

 

کوچه ها مون از غزل پر

من و تو پر از ترانه

 

با چه مهربونی ساختیم

لحظه ها رو عاشقانه

 

تک تک درختا شاهد

من و تو پروانه بودیم

 

همه برگا می گفتن

ما پر از بهانه بودیم

 

حالا خاک سرد کوچه

منِ تنها رو نمی خواد

 

اون درخت پیر و زخمی

خندهامو برده از یاد

 

خونه های سر رامون

سراغ تو رو می گیرن

 

حتی برگای درختا

بی نگاه تو می میرن

 

تن کوچه های خلوت

نگاتو بهونه کرده

 

تموم قاصدکا رو

پی ِ تو روونه کرده

 

نمی دونی سخت رفتن

توی کوچه های بی تو

 

تمومش وحشت و ترسه

منِ تو شبای بی تو

 

چه ترانه هایی خوندم

بی تو ، تو مریم شرقی

 

تو جواب درختا باهم

می خونن تو برمی گردی

 

اگه این امید نباشه

زندگیم پر از سواله

 

تموم دلیل امروز

واسه فردای محاله

 

حالا باد سرد پاییز

می بره برگای زردو

 

اما تو رویای آخر

می بینن که با منی تو

 

 

27/7/83

 

***********************

چشم های روشن

 

پشت شیشه های مبهم

عکس چشماتو می بینم

 

رهگذر بی خبر از من

میگذره تا که نمیرم

 

تو یه قاب عکس غربت

من و یه تصویر تاریک

 

توی این دنیای بی رحم

من و تو این همه نزدیک؟

 

من ِ تنها و تو تنها

دو سر یه راه پر درد

 

تو کجا بودی که چشمام

گریه ها رو دوره می کرد

 

تموم فاصله هامون

از قدمهای محاله

 

آسمون قصه ما

یه شب پر از سواله

 

توی غمخونه چشمام

جای لبخند تو خالی

 

عکس چشمای قشنگت

می مونه همیشه باقی

 

مهر ٨٣ -  روزی در راهروهای طبقه همکف دانشکده فنی

 

 

-ببخشید حوصله نداشتم دستی به سر و روش بکشم ):