دوستم نداشته باش

...

 

نه از آن روزی که دوست داشتن را بهانه رفتن کردی که انگار از خیلی وقت پیش حوالی ازل بنا شد دوست داشتن را بهانه خیلی چیزها کنند که هیچ ربطی به دوست داشتن نداشت!!!

از آن روز همه به این بهانه که دوستت دارند صاحب حقی شدند از وجود تو، وقت تو، قلب تو، احساس تو و تمامی هرآنچه تنها و تنها و برای همیشه متعلق به توست...

و چون دوستت دارند حق دارند تو را هر زمان که اراده کنند بیازارند!!!

این تو هر که می خواهد باشد اما این بار تو ، منم!!!!!

منم که مانده ام این همه آدم، دوست، پدر، مادر، خواهر، فامیل، همکار، استاد و... کی این حق را پیدا کردند که صاحب بخشی از من باشند؟؟؟؟؟؟؟ کی و در چه حکمی آمد که هرآنکه تورا بخاطر ارضای خودخواهی شخصی خودش، برای آنکه توجه تو را دوست دارد، بخاطر آنکه به تونیاز دارد، بخاطر جبران کمبودهای شخصی اش ، بخاطر اینکه در کنار تو آرامش دارد و یک عالمه دلیل بی ربط و با ربط دیگر ، دوست می دارد این حق را دارد که مالک بخشی از تو شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این روزها انگار همه مالک منند!!! از انسانها گرفته تا اشیا تا احساسات تا کار و زمان و...

ظاهراً من دیگر به شخص خودم هیچ تعلقی ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا نمی فهمید این دوست داشتن مسخره شما من را از خودم دور می کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا اگر نخواهم حرف بزنم نگران می شوید که بخشی از من (صدایم) از دست شما در رفته و شما دیگر مالکش نیستید؟؟؟؟؟

به گمانم حتی اگر روزی بخواهم بمیرم هزاران وکیل و وصی و شاکی پیدا می کنم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سالهاست که دیگر کسی من را بخاطر من دوست نداشته...

کسی بدون اینکه بخشی از من را بخواهد من را نخواسته...

کسی بدون اندیشه در بند کردن من با من نبوده...

این من خسته است اگر مالکان اجازه بدهند می خواهد مدتی تنها باشد، حرف نزند، اگر دوست داشت نخوابد، ننشیند، راه نرود، غذا نخورد!!!!!!!! مالکان گرامی اجازه می دهند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این من زمان کوتاهی فقط مال من باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بدون اینکه کسی ناراحت شود، نگران شود، و احساس مسئولیت کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اصلا کی به شما گفته که مسئولیتی در قبال این من دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کسی جز من مسئول من نیست و کسی هم جز من حق ندارد برایم تصمیم بگیرد، نگران شود و...

مفهوم بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و می دانم که نبود!!!!!!!! قرار نیست کسی بفهمد فقط قرار است من بگویم !!! مثل دیگر چیزها که هزاران بار گفتم و کسی نفهمید ...

فقط دارم در حصار این همه وکیل و وصی !!! خفه می شوم...

اگر اکسیژن هوای اتاقم را نمی خواهید اجازه بدهید کمی در این چهار دیواری نفس بکشم...

و اگر خاطر مبارک مکدر نمی شود تا اطلاع ثانوی برای هیچ کس وقت ندارم حتی شما دوست عزیز!!!!

 

و بازهم اگر زحمتی نیست برای برخی مشکلاتتان گهگاهی به سلولهای خاکستری مغزتان تلنگر کوچکی بزنید اگر حل نشد بعد لطف کرده شماره این حقیر را بگیرید برای مشاوره!!!!(البته فعلاً خاموش است این همراه فلک زده من!!!- تازه فهمیدم چرا تو روزهای اول اصلاً علاقه ای به داشتن این نوع همراه نداشتی!!! می خواستی فقط برای خودت باشی-)

اگر البته تا اینجای این نوشته نفهمیدید که من در شرایطی نیستم که به درد کسی بخورم!!!!

 

...

پیوست 1: با ازدواجت آخرین بهانه های تنهایی ام را از دست دادم حالا فقط به دلیل لجاجت و حماقت – که یک زمانی فصل مشترکمان بود – تنهایم و اگر بگذارند چقدر دوستش دارم این تنهایی را ، بماند که هردویمان عاشقش بودیم اما تو کم آوردی !!! من هنوز پای عشق تنهاییم مانده ام و چقدر این یکی خوب است در این شرایط که همه آن یکی ها بدند!!! و چقدر خوشمان می آمد از این نوشته های بالای 100 درجه!

 

پیوست 2: دوست خوبی که امشب چند دقیقه ای فارغ از این غر! / قر! زدن ها باهم حرف زدیم این مطلب ربطی به تو ندارد و همه اش مربوط به قبل و بعدش است فقط ناراحتم که بخشی از انرژی منفی ام! به تو صرایت/سرایت/ثرایط/... کرد!!!!