خوابم یا بیدارم...................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 11 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ايمان

دومممم///. خوابی يا بيدار فرقی نداره مهم اينه که چشمات باز باشه عزيز../

ايمان

خيليا تو بيداری با چشمای بسته تمام زندگيشون رو ميگذرونن../

امیر مسعود فتحی

همه خوابيم...اگر خواب نبوديم وضعيتمون اينطوری نبود...بهتر همه بيدارشيم...

بهروز

بررسی از منظر فرهنگی: از منظر فرهنگی ما خوابيم. يعنی خواب شديم. بعد از خيره مانده بسيار به فرهنگ ديگران و سپس حس خماری و بعد هم که همه می دانند. چنان هم خوابيم که دزد با چراغ آمده؛ گزيده ترين کالا را می برد و دنيا را هم آب می برد و ما را خواب! کارشناسان فرهنگی ما که همه اشان هم مبانی فرهنگی غيرخودی!!! را به عنوان دروس دانشگاه مطالعه نموده اند معتقدند کار از محکم کاری عيب نمی کند. اما من فکر می کنم منظورشان اين بوده که: کار از بيخ عيب دارد. (واحد مطالعات استراتژيک يادداشت های دم دست)

axemah

سلام ... نمی دونم شما خوابيد يا بيدار اما برات آرزوی بيداری های لذت بخش و خوابهای شيرين دارم ... عيدتون مبارک

roshanak

سلام! خوابم يا بيدارم؟ کلامی که به هزاران راه می توان تعبيرش کرد! خواب احساسی که همه ما تجربه اش کرديم و گاهی برترين و زيباترين آرزوهايمان تنها آنجا معنادار می شوند! و بيداری لحظه ای که اگر بخواهيم می توانيم به آرزوهايی که ديده ايم جامه عمل بپوشانيم! وبلاگ جالبی داريد! موفق باشيد

بهروز

برداشت ادبي: خواب در ديوان حافظ: زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست/ پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست / نرگسش عربده جو و لبش افسوس كنان / نيمه شب دوش به بالين من آمد بنشست / سر فراگوش من آورد و به آواز حزين / گفت كي عاشق بيچاره من خوابت هست؟/// واحد مشاعره يادداشت های دم دست و حومه

بهروز

برداشت رئاليستي: اصولا اين جمله زماني ادا مي شود كه فرد با رخداد غيرمنتظره اي مواجه شده است و پس از ماليدن چشمهايش از خويش مي پرسد: خوابم يا بيدار؟ بعد مي فهمد كه بيدار است و كار از كار گذشته و جاي تر است و بچه هم تشريف برده است. يادمه دفعه اولي كه از اين جمله استفاده كردم لحظه تولدم بود. وقتي پرستار با كف دستش به من زد كه گريه كنم فهميدم بيدارم. حيف كه دندان نداشتم و الا روي دست پرستار يادگار مي گذاشتم...

حقير

ميگوئل سرّانو مينويسد(-با يونگ و هسه - ص۱۰۸) كه كريشنا مورتي به او گفته است:هرگز خواب نميبيني،زيرا هم با شعور خودآگاه و هم نا خودآگاه نگاه ميكني.پس ديگر چيزي براي رويا باقي نميگذاري و هنگامي كه ميخوابي به آرامش ميرسي...